خط داستانی
دونالد دریک، یک قایقران عمیق دریا و سابقاً کارگر نوشابه، به کافه ملتها در شانگهای میرسد. صاحب کافه او را یک بیپول بیفایده میداند - که واقعاً هم هست - اما به طور غیرمنتظرهای به یک بادآورده کوچک میرسد. بنابراین صاحب کافه از مائود و مالی، دو دختر خوشگذران آمریکایی که در حال گشت و گذار در جهان هستند، میخواهد تا او را وادار کنند تمام پولش را در آنجا خرج کند. در حالی که دونالد داستان زندگیاش را برای این دو دختر خوشگذران تعریف میکند - بهویژه درباره بلوندی که از دستش رفته و عشق زندگیاش بوده - چندین افشاگری و سکه گمشدهای که در میز رولت گذاشته، زندگیاش را تغییر میدهد.