خط داستانی
جان لیوینگستون یک پسر ثروتمند و وابسته به مادرش است که یک سگ اصیل به نام پل دارد. پل با مگی مَت ملاقات میکند و به عنوان یک سگ اصیل و کمی فریبکار، مگی را به طرز فریبندهای به انبار میکشاند. سپس او به خانه مجلل خود در املاک لیوینگستون میرود. در همین حین، مگی دلشکسته میشود و متوجه میشود که باردار است و یک توله را به نام هنک به دنیا میآورد. مگی به هنک میگوید که «انسان» خود را پیدا کند و صحنه را ترک میکند. هنک به پارک میرود و با «انسانی» به نام ماری کلی که یک دختر بیخانمان و مظلوم است، آشنا میشود و آنها یکدیگر را به فرزندی میپذیرند. بعداً در پارک، پل با «انسانش»، جان، قدم میزند. یک کودک به دریاچه میافتد و پل و هنک برای نجات او همکاری میکنند.