خط داستانی
آلیشیا، هنرمند سیرک، شوهر و فرزندش را ترک میکند تا با آندرود، معشوق خوشچهرهاش، فرار کند. پانزده سال بعد، آنی مارتین، دختر ترکشده آلیشیا، یک هنرمند ترپز در یک نمایش جانبی در کونی آیلند است که توسط آقای و خانم چاب اداره میشود و با هاوارد جفرز ازدواج کرده است، با وجود مخالفت والدین ثروتمندش. جفرز، پدر، مردی (آندرود) را استخدام میکند تا این زوج جوان را از هم جدا کند. آندرود به تازهعروسان convinces میکند که هر یک به دیگری خیانت میکند و در نتیجه، هاوارد او را تهدید میکند. آلیشیا در اثر خواستههای غیرقابل کنترل آندرود به خشم میآید و او را در یک مشاجره میکشد و در حالی که هاوارد وارد میشود، فرار میکند؛ با وجود بیگناهیاش، هاوارد به جرم اعتراف میکند وقتی تحت فشار قرار میگیرد. آنی، با درک گناه مادرش، ادعا میکند که گناهکار است، اما آلیشیا سپس اعتراف میکند. آنی از خودکشی توسط هاوارد نجات مییابد و آنها با عشق متحد میشوند.