خط داستانی
یک دختر بچه در درب خانه برادی، یک پلیس ایرلندی در نیویورک، رها میشود. او و دوستانش برای او مزایده میگذارند و او توسط دایی بن شاپیرو، یک دلال، برنده میشود که او را به جوانی بزرگ میکند و به عنوان رزین شیرین اوگرادی شناخته میشود. یک روز او به کمک ویکتور مککویید، یک جوان از طبقه بالای جامعه که توسط چند بچه باند شرق مورد حمله قرار گرفته، میرود. روز بعد ویکتور، در حالی که به عنوان راننده خانواده لباس پوشیده، برای او میآید تا به گردش بروند. او به خانه میرود تا لباسش را عوض کند در حالی که او از در به یک بازار خیریه نگاه میکند و توسط مهمانان دیررس به داخل کشیده میشود. او جایزه اول بهترین لباس را میبرد، هرچند که در بهترین لباسی که دارد، لباس پوشیده است. او با عصبانیت و شرمندگی فرار میکند. از آنجا که او خانه بزرگتری دارد، به خانه برادی، یکی از والدین دیگرش، نقل مکان میکند. ویکتور که عاشق رزین شده، به فروشگاه دایی بن میرود و از او اجازه میخواهد تا با رزین ازدواج کند.