خط داستانی
کاپیتان "گرگ" لارسن، فرمانده مطلق یک کشتی شکار فوک، یک عارف و فیلسوف است، هرچند که با دست آهنین بر مردانش حکومت میکند. در یک قایقسواری از سان فرانسیسکو به اوکلند، ون وییدن، یک منتقد، و مائود بروستر، یک رماننویس، در لباسهای مبدل ملاقات میکنند و وقتی قایقشان با یک کشتی بخار برخورد میکند، مجبور به پرتاب شدن به دریا میشوند. همفری و سپس مائود توسط خدمه لارسن نجات مییابند. به دلیل لباسش، مائود به عنوان یک پسر شناخته میشود و تحت سرپرستی موگریج، آشپز، قرار میگیرد که پس از کشف هویت او، سعی در حمله به او دارد. لارسن او را تحت حمایت خود قرار میدهد و تصمیم به ازدواج با او میگیرد؛ اما هنگامی که مراسم آغاز میشود، خدمه شورش میکنند و لارسن در مواجهه با شورشیان دچار کوری میشود. کشتی به آتش کشیده میشود و اگرچه همفری و مائود توسط یک کشتی بخار دیگر نجات مییابند، لارسن که توسط خدمهاش رها شده، از ترک کشتیاش امتناع میکند و در شعلهها محاصره میشود.