خط داستانی
امیلی بنت، که با قطار به پام بیچ میرسد، سرش را از پنجره بیرون میآورد و صورتش به خاطر دود زغالسنگ لوکوموتیو سیاه میشود. او به اشتباه به عنوان یک دختر سیاهپوست شناخته میشود و این موضوع عمههایش را که امیدوارند به جمع اجتماعی پام بیچ بپیوندند، شرمنده میکند. او بعداً در تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن جک تروتر، یک پسر بازیگوش، در مراسم نامگذاری قایق موتوریاش شکست میخورد. سپس با چند قاچاقچی که در حال بارگذاری مشروبات الکلی بر روی قایق جک هستند، روبرو میشود. آنها نمیخواهند کسی از نیتشان باخبر شود، بنابراین امیلی را ربوده و به گروگان میگیرند. در نهایت، به نظر میرسد که گانگسترها بهتر بود امیلی را همانجا رها میکردند.