خط داستانی
در سان سبریان، یک روستای ساحلی، روزا امیدوار بود که شوهر ماهیگیرش، خوان، با دخترش نوری و پسرخواندهاش ساردینیلا بازگردد، اما آنها او را پس از طوفان مرده یافتند. دوستان خانواده، آنتونیو و روسیتا، به همراه ساردینیلا تصمیم میگیرند با کمک نقشهای که روسیتا نگه داشته، به دنبال گنج بروند. دشمنان آنها، توماس و آندرس، سعی میکنند با فریب آن را بگیرند. آندرس، که به روسیتا، معشوقه آنتونیو، علاقهمند است، قربانی طمع توماس میشود، اما وقتی زخمی میشود، آنتونیو و ساردینیلا او را به مسیر درست بازمیگردانند.