خط داستانی
مارگارت برای ازدواج با مخترع جری بنسون از حرفه تئاتر خود دست میکشد. جری نتوانسته است نظر مدیر نفتی ویلیام گریوز را با ایدهاش جلب کند، اما مارگارت در جلب توجه گریوز موفقتر است و هم فروش را انجام میدهد و هم به شیفتگی گریوز تبدیل میشود. سود حاصل از اختراع، خانواده بنسون را ثروتمند میکند؛ اما گریوز نقشه میکشد تا مارگارت را از جری بدزدد و با فریب دادن آنها از پولشان، و با استفاده از گلاورای بیشرم برادوی، ازدواج آنها را به هم بزند.