خط داستانی
پدر میلیونر کنت جمیسون، از ماجراجوییهای وحشیانه پسرش خسته شده و او را به یک مزرعه مرغ در روستای کوچک ددهام میفرستد. در روز ورودش، دایان لی، خواهرزاده کشیش محلی دیوید لی، از پاریس میرسد. چند روز بعد، کنت دوباره به رفتارهای وحشیانهاش برمیگردد، مست میشود و خود را به نمایش میگذارد، اما به جای سرزنش او، کشیش لی با او صحبت صمیمانهای میکند و کنت را به تغییر زندگیاش ترغیب میکند. در همین حال، کشیش که به سختی با حقوق ناچیزش زندگی میکند، درخواست افزایش حقوق میکند اما با این درخواست او مخالفت میشود و به او گفته میشود که باید دایان را بفرستد تا حتی به درخواستش فکر کنند. به زودی کنت به شدت بیمار میشود. پدرش که از وضعیت کنت و علاقهاش به دایان مطلع میشود، به روستا میآید تا پسرش را ببیند و آماده آنچه که میبیند نیست.