خط داستانی
یک سرگردان ناامید اما امیدوار، یک زن جوان تلخ و یک کودک بیپناه در اسکله زندگی میکنند و روزهای خود را در فقر و سرگردانی بیهدف میگذرانند. بالای سرشان، یک دستگاه لایروبی گل و زباله را از بستر دریا جمع میکند - همان گل و زبالهای که از روز قبل باقی مانده است. آنها در نهایت تصمیم میگیرند به شهر بروند تا به دنبال رضایت باشند، اما با محرومیت، فقر و وسوسههای بیشتری روبرو میشوند.