خط داستانی
لوپین عاشق جوان آپاچی به نام جوان است. او به پل دو گافیلت، اشرافزاده و مجسمهساز، جذب میشود. او به استودیو او میرود و تصمیم میگیرد به خاطر او از زندگی زیرزمینیاش دست بکشد. لوپین به انتقام vows میدهد اما از سوی جوان ناامید میشود. محبت جوان به پل به خشم تبدیل میشود وقتی او او را در آغوش زن دیگری میبیند. جوان به همراه همدستانش برای دزدیدن جواهراتی از مجسمه مریم مقدس در یک کلیسا اقدام میکند. او میفهمد که زنی که به او حسادت میکند خواهر پل است و سعی میکند دزدی را متوقف کند اما شکست میخورد. پل توسط دزدان زخمی میشود و جوان به اسارت گرفته میشود.