خط داستانی
یک زوج عروسکهایی با الهام از بچههای محله میسازند. یک باغبان در یک عمارت چهار تا از آنها را برای مری، دختر خانه، میخرد. او تنها دوست اوست: والدینش به کار و بازیهای کارتی مشغولند و معلمش بیروح است. مری عروسکها را دوست دارد و در خواب به آنها فکر میکند. در حالی که مری خواب است، معلم عروسکها را در سطل زباله میاندازد. مری بیدار میشود و به جستجو میپردازد - در بیرون با همان چهار بچهای که مدلهای عروسکها بودند، روبرو میشود و فکر میکند هنوز در خواب است...