خط داستانی
زمانی که اجدادش در ابرها در حین طوفانی با ابعاد کتاب مقدس به نظر میرسند، اینگمار جوان تصمیم میگیرد شغل خود به عنوان معلم روستا را رها کند و زمین و مزرعه پدرانش را بازپس گیرد. در همان شب طوفانی، واعظ کاریزماتیک هلگوم به روستا میآید تا درباره وعدههای سرزمین مقدس صحبت کند، که باعث میشود والدین و فرزندان، مردان و همسران، برادران و خواهران علیه یکدیگر قرار بگیرند. اینگمار بین عشقش به دختر مدیر مدرسه، گرترود که تحت تاثیر واعظ است، و چشمانداز ازدواج با دختر قاضی، باربرو، برای حفظ مزرعه، دچار تردید میشود.