خط داستانی
اسکار به دشتها فرستاده شده تا مردی از خود بسازد و به زودی خواهرش سیبل استابروک که به همراه خدمتکارش به غرب سفر میکند، به دیدنش میآید. اسکار که در بازیهای کارتی به ویکتور دوفرنه باخته است، مجبور میشود به دستور او یک اتوبوس مرحلهای را سرقت کند تا بدهیهای قمارش را پرداخت کند.