خط داستانی
پادشاه ایلیریس با یک پرنسس همسایه ازدواج میکند، که متوجه میشود او معشوقهای به نام سفورا دارد. او که از این موضوع خشمگین است، به پرنس الکسی برای دوستی روی میآورد. آشفتگیها افزایش مییابد زیرا یک انقلاب خواستار استعفای پادشاه است و ملکه با این تصمیم مخالفت میکند.