خط داستانی
یک رقصنده وحشی در یک کافه ارزان در سویا، ماریپوزا توسط سنور اسپرات، یک تولیدکننده تئاتر برجسته، به نیویورک برده میشود. او به عنوان "جذاب" معرفی میشود و به محبوبیت دو قاره دست مییابد. از جمله طرفداران پرشور او، رالف بین، یک میلیونر خوشگذران، و رانندهاش، دن موری، هستند که هر دو برای اولین بار او را در اسپانیا ملاقات کردهاند. خانم سدوییک که به شدت عاشق بین است، ماریپوزا و مادرش را به یک مهمانی آخر هفته دعوت میکند تا به طور عمدی رقصنده زیبا را تحقیر کند. بین به سرعت متوجه میشود که ماریپوزا در جامعه بالا جا ندارد و تصمیم میگیرد او را معشوقه خود کند و او را به خانهاش میبرد. خانم سدوییک به طور غیرمنتظرهای به سوئیت مجلل بین میرسد (به همراه شوهر مشکوکش) و ماریپوزا برای حفظ اعتبار این زن اجتماعی، به قیمت از دست دادن اعتبار خود، از او محافظت میکند.