خط داستانی
هری و مارسی در قطاری به سمت یک شغل جدید هستند. در خوابگاهها و هنگام اصلاح صبحگاهی هری کمدی وجود دارد، سپس یک دزد پولی را که هری برای شغل جدیدش نیاز داشت میدزدد، بنابراین او مجبور میشود دوباره به عنوان یک پلیس گشت بزند و مارسی به عنوان خیاط کار کند. یک شب، او یک لباس را به یک مهمانی میرساند؛ یک لوتاری از میزبان میخواهد که مارسی بماند. در بیرون همان خانه، هری پلیس در حال تحقیق درباره صداهای عجیب است. دزدان، بمبها، یک کیف پول، یک استخر شنا و سو تفاهمها در شانس این زوج احمق اما دوستداشتنی نقش دارند.