خط داستانی
میلتی کیمبرلین، صاحب اسب بدشانس است، اما روزالی، یک هنرمند کاباره (کلارا باو زنده و جذاب) اهمیتی نمیدهد - او حلقه ازدواجی از کیمبرلین را به جواهرات لوکس فرانک گورمن ترجیح میدهد. با اینکه اوضاع مالی کیمبرلین هرگز بهبود نمییابد، روزالی در کنار شوهرش میماند تا اینکه در یک اتاق زیر شیروانی بیمار شده و میمیرد. شانس کیمبرلین تقریباً یک شبه تغییر میکند و او به طرز باورنکردنی ثروتمند میشود.