خط داستانی
پس از غیبت ۲ ساله، باک ساکسون به خانه بازمیگردد تا دخترش، نورما، را پیدا کند که با ثروتمندترین شهروند شهر، ازرا باگلی، ازدواج کرده است، اما همچنان ادعای عشق به باک را دارد. او به ناحق متهم به تلاش برای قتل باگلی میشود و فرار کرده و به یک سیرک ملحق میشود، جایی که عاشق برد، یک راهرفتن بر روی طناب، میشود.