خط داستانی
بریک هابارد، یک "شیطان چاپگر"، دوستش سید فلتچر را متقاعد میکند که در "گازت"، یک روزنامه محلی سرمایهگذاری کند. سید یک سرمقاله مینویسد که ایرا گیتس، یک بانکدار محلی و قدرتی در شهر را به شدت عصبانی میکند--و او همچنین پدر ویویان گیتس است، که سیدنی عاشق اوست. برای پیچیدهتر شدن اوضاع، بانک مورد سرقت قرار میگیرد و سیدنی به عنوان مظنون این جرم شناخته میشود.