خط داستانی
قاضی گرنجر، نامزد شهرداری، تلاش میکند ماری آلن سایر را متقاعد کند که با او ازدواج کند. او با دوتایی او، یک فروشنده جوان به نام جیمی گالوپ، ملاقات میکند و او را به اشتباه قاضی میداند. رقبای گرنجر به جیمی رشوه میدهند تا در ملأ عام خود را به جای قاضی جا بزند در حالی که آنها قاضی را ربوده و تقریباً شانس او برای انتخاب را خراب میکنند و نزدیک است جیمی کشته شود. جیمی خود را نجات میدهد، در کمپین قاضی کمک میکند و متوجه میشود که ماری عاشق اوست. قاضی متوجه میشود که او نیز عاشق منشی وفادارش است.