خط داستانی
پل پورتر و دوست کلاهبردار او ددی موفات به زادگاه پل سفر میکنند و دوست قدیمیاش، هولت لنگدون، صندوقدار محلی بانک را در مشکل سرمایهگذاریهای نفتی پیدا میکنند. به خاطر دوستیاش و عشق به خواهر هولت، مارگارت، پل تصمیم میگیرد به او کمک کند و بانک را سرقت کند. وقتی هولت را در حال خودکشی در بانک پیدا میکند، طوری وانمود میکند که هولت در حال دفاع از محل جان خود را از دست داده است. پل تصمیم میگیرد اصلاح شود و به مارگارت کمک میکند تا یک روزنامه محلی بخرد. وقتی دو کلاهبردار مردم را به سرمایهگذاری در یک طرح چاه نفت جعلی ترغیب میکنند، پل و ددی موفات با کمک وکیل کلنل کلاپپر، یک چاه نفت جعلی دیگر راهاندازی میکنند و کلاهبرداران را مجبور میکنند آن را به قیمت بالا بخرند. پل پول مردم شهر را برمیگرداند و داستان را برای مارگارت تعریف میکند؛ او سپس موافقت میکند که با او ازدواج کند.