خط داستانی
این پارودی ساتیریکال از فیلمهای ملودراماتیک ویلیام اس. هارت، با باستر در شمال یخ زده آغاز میشود، "آخرین ایستگاه در مترو." او از یک پوستر خواسته شده به عنوان شریک خود در سرقت از یک قمارخانه استفاده میکند. زمانی که فکر میکند همسرش در حال عشق ورزیدن با مرد دیگری است، هر دو را میکشد تنها برای اینکه متوجه شود در واقع آن کابین او نیست.