خط داستانی
پرنسس ایلیریا هر خواستگاری را رد کرده است، وقتی که یک کولی که در اطراف قلعه پرسه میزند توجه او را جلب میکند. در واقع، او پرنس دانمارک است که به همراه دوستش کاسپر روگات آنجا است. پرنس با وسایل جادوییاش، یک ساز صدا و یک کتری مسی، او را مجذوب میکند و در عوض بوسهها و شبی در اتاق خوابش را میخواهد. وقتی کاسپر روگات به پادشاه درباره این "ماجرا" میگوید، پرنسس از قلعه بیرون انداخته میشود و مجبور میشود با پرنس در دانمارک زندگی کند و به عنوان یک سفالگر فقیر کار کند. آیا این داستان افسانهای پایان خوشی خواهد داشت؟ (Stumfilm.dk)