خط داستانی
روت راثرفورد، که به دلیل پرتاب شدن از اسب فلج شده است، نامزدی خود را با لرد والینگتون قطع میکند. او ناامید به هنگ خود در مصر بازمیگردد و به فساد میافتد. روت از وضعیت او مطلع میشود و به مصر میرود، جایی که با دکتر محمد علی ملاقات میکند. علی لنگی او را درمان میکند به شرطی که روت موافقت کند همسر او شود، اما بیسکرا، خدمتکار روت، علی را قبل از اینکه بتواند به خواستهاش برسد، میکشد. حتی از مرگ، قدرت علی بر روت او را به صندلی چرخدارش بازمیگرداند تا اینکه او برای نجات والینگتون از حملهای که بیسکرا تظاهر به آن کرده، بپرد.