خط داستانی
در سن خوان، پورتوریکو، درفتری جوان و تحصیلکرده و جستجوگری پیر و ناتوان ملاقات کرده و شراکتی تشکیل میدهند. جستجوگر با روزاریو ملاقات میکند، بیآنکه بداند او دخترش است که ۲۰ سال پیش در اثر طوفان گرمسیری که همسرش را کشت و خانهاش را ویران کرد، در آنجا رها شده است. روزاریو زمینی که متعلق به پدرش است را به ارث میبرد و در آستانه فروش آن به کلیفورد فین است که جستجوگر طلا را در آنجا کشف کرده و او را به توقف ترغیب میکند. فین او را به یک کلبه میکشاند و سعی میکند او را مجبور به امضای قرارداد فروش کند؛ درفتری و پدرش او را نجات میدهند؛ پدر به شدت زخمی میشود اما به اندازه کافی زنده میماند تا بفهمد روزاریو دخترش است و او با درفتر خوشبخت خواهد بود.