خط داستانی
زمانی که روحانی خانم میستریا در یک تصادف قطار کشته میشود، سه همکار او تصمیم میگیرند به جای اعلام مرگ او، او را جایگزین کنند. یکی از آنها، فاکس، از ژان الیور که او را از زندان میشناخت، کمک میخواهد. ژان به خاطر اینکه توسط کارفرمای سابقش، خانم رمزی، به خاطر دزدی که انجام نداده بود، به زندان افتاده بود، در حال گذراندن محکومیت بود. ژان با طرح خلافکاران موافقت میکند به شرطی که به او در ربودن نوزادی که متعلق به دونالد و زنی است که مادرش او را مجبور به ازدواج کرده، کمک کنند.