خط داستانی
در حین برخورد با یک کلبه در حال سوختن، دیوید برنت بدن جیم درو را پیدا میکند که در یک درگیری با یک هندی مست کشته شده است. برنت در جیب درو نامهای پیدا میکند که از آمدن قریبالوقوع دختر درو، لورلای، خبر میدهد. برنت که احساس وظیفه به درو دارد، که روزی جان او را نجات داده، به سان فرانسیسکو سفر میکند تا لورلای را ملاقات کند، که او را به اشتباه پدرش میداند. برنت نمیتواند خبر بد را به او بگوید و فرض اشتباه او را اصلاح نمیکند.