خط داستانی
هارولد مارک پس از درمان پدربزرگ زخمی ثورا با او ازدواج میکند و سپس به همراه همسر جوانش به نیویورک مهاجرت میکند تا جراحی را مطالعه کند. در حالی که هارولد خود را به تحصیلات و مسائل اجتماعی اختصاص میدهد، ثورا به دنبال ابراز وجود با بوهیمیهای گرینویچ ویلج میرود و به فریبهای مجسمهساز، آقای دوپارک، که او را متقاعد میکند که شوهرش او را نادیده گرفته، گرفتار میشود. پس از جدایی مارکها، هارولد جراح ارشد یک بیمارستان دولتی میشود و ثورا یک سال مهمان عمه دوپارک میگذرد. در راه متقاعد کردن هارولد برای طلاق از ثورا، دوپارک در یک تصادف اتومبیل آسیب میبیند. هارولد به طور ایثارگرانه جراحی نجاتبخش را بر روی دوپارک انجام میدهد، در حالی که یک بیمار دیوانه بیمارستان را به آتش میکشد. پس از آن، هارولد به خانه روستایی ثورا برمیگردد. او دنبالش میآید و آنها آشتی میکنند.