خط داستانی
در سال 1898، دوستان جان توماس و لارس لارسن به همراه همسرانشان به یوکان سفر میکنند تا ثروت خود را بسازند. در آلاسکا، همسر توماس پسری به دنیا میآورد و همسر لارسن دختری به نام جولیا. اما لارسن لکهای بر روی شانه دخترش میبیند که شبیه لکهای بر روی شانه توماس است و شروع به شک میکند که ممکن است پدر واقعی دختر نباشد. در طول 20 سال آینده، هر دو میلیونر میشوند، اما همسر لارسن میمیرد. جولیا و توماس عاشق هم میشوند و میخواهند ازدواج کنند، اما لارسن مصمم است که با این موضوع مخالفت کند.