خط داستانی
نجیبزاده اسپانیایی سالخورده، دون خولین، با تئودورا، دختر جوان و زیبایی، به خوشی زندگی میکند، زمانی که شاگردش، شاعر جوان ارنستو، به خانه آنها میآید. شایعات بدخواهانهای درباره رابطه عاشقانه بین این دو جوان پخش میشود و دون آلوارز، بدترین تهمتزن، ارنستو را به چالش دوئل میکشاند. دون خولین متوجه میشود که جوان نمیتواند با یکی از بهترین شمشیربازان اسپانیا رقابت کند و او را مجبور میکند تا با تهمتزن مبارزه کند که در این مبارزه، دون آلوارز کشته و دون خولین به شدت زخمی میشود. ارنستو از دون خولین در حال مرگ میخواهد تا او را از بیگناهی همسرش مطمئن کند. دون خولین که به اشتباه توسط برادرش سِورُو فریب خورده، فکر میکند که جوان برای دیدن تئودورا آمده و هر دو را قبل از مرگش محکوم میکند و به طرز کنایهآمیزی ارنستو و تئودورا را از خانه بیرون میراند تا با هم به دنیا روبرو شوند.