خط داستانی
مشکوک به اینکه کارفرمایانش قاچاقچی الماس هستند، مایلز کالتروپ، سرباز مزدور، شغل خود را در معادن آفریقا ترک کرده و به سمت جنوب میرود، جایی که با جوآن فارنت آشنا شده و عاشق او میشود. جوآن، بیخبر از اینکه برادرش هنری در تجارت قاچاق الماس است، برای مایلز شغلی در شرکت خانوادگی فراهم میکند. مایلز یک پاکت حاوی مدارک قانونی را برای تحویل دریافت میکند، اما وقتی در کشتی بازرسی میشود، الماسهایی در کیسهاش پیدا میشود و مایلز زندانی میشود. پس از گذراندن دوران محکومیتش، مایلز شغلی در مزارع شکر پرسکات پیدا میکند، جایی که دوباره با جوآن ملاقات میکند، که او را به عنوان یک قاچاقچی محکوم میکند. آقای پرسکات، کارفرمای مایلز، تصمیم میگیرد بیگناهی مایلز را ثابت کند.