خط داستانی
شاعر ولگرد سندون اسلیم در یک سالون وسترن با دوست قدیمیاش بیلی کورلیس ملاقات میکند. بیلی به دلیل جراحات ناشی از یک تصادف قطار در سلامت ضعیفی به سر میبرد و اکنون با برادرش جک که مزرعه گاو کانچو را اداره میکند، صاحب این مزرعه است. سندون در مزرعه کانچو شغلی به دست میآورد و درگیر نبرد کورلیسها با همسایگان دامدار خود، خانواده فرناندو میشود. وقتی لورینگ، یکی از کارمندان جک، به دختر فرناندو، آنیتا، حمله میکند، جک او را اخراج میکند اما فرناندو که راضی نیست، به جک انتقام میگیرد و به اشتباه بیلی را میزند.