خط داستانی
میارکا قرار است با یک رئیس کولی ازدواج کند - مکان او ناشناخته است. او و خرس اهلیاش در املاک یک مرد سالخورده زندگی میکنند که به خاطر علاقهاش به کولیها و بهویژه به خاطر داشتن یک سند کولی که نمیتواند آن را رمزگشایی کند، آنها را تحمل میکند. یک روز، باغبان که عاشق میارکا است، از استاد دزدی میکند و خانه را آتش میزند و طوری وانمود میکند که او مقصر است.