خط داستانی
اگرچه شرکت نفت هرووی تقریباً ورشکسته است، اما مالک آن، بیل هرووی، نگران نیست زیرا او به زودی با هلن گری ازدواج میکند و نمیتواند به چیز دیگری فکر کند. یک روز، در حالی که به خانه تازه خریداری شدهاش در حومه شهر میرود، با همسایهاش، آنابل ایاتون، که تازه ازدواج کرده است، ملاقات میکند. آنابل از بیل میخواهد او را به یک مزرعه مرغ نزدیک ببرد. بیل موافقت میکند، اما وقتی به مزرعه میرسند، توسط یک دیوانه در اتاقی قفل میشوند و مجبور میشوند شب را در آنجا بگذرانند.