خط داستانی
لیلی مینی در میان شارلاتانها بزرگ شده است، از جمله پدرش. او تصمیم میگیرد که یک درمانگر ایمان باشد و اولین قربانیاش، یک زن ثروتمند هیپوکندریاک، به اندازه کافی "درمان" کردنش آسان است. در واقع، زن آنقدر از لیلی، که حالا خود را واشتی دتیک مینامد، خوشحال است که او را به برادرزادهاش، یهودا، لرد آسرگبی، که خواهر فلجاش، ایو، دارد، معرفی میکند. دختر کوچک به لیلی آنقدر اعتماد و عشق بیگناه میدهد که او واقعاً برای اولین بار قادر به راه رفتن میشود.