خط داستانی
جان استونهاوس (ویلیام راسل) به یک هتل میرود تا خودکشی کند. اما به جای آن، به یک دختر به نام گیلبرت بونهور (فریتزی برونت) کمک میکند که در دردسر افتاده است. او او را در حال خم شدن بر روی مردی میبیند که به نظر میرسد کشته است و از آنجایی که او هم در حال خودکشی است، پیشنهاد میدهد که تقصیر را به گردن بگیرد. با ورود یک زمرد با ارزش به داستان و این واقعیت که مرد مرده ناگهان زنده میشود، استونهاوس - و نه تنها او، بلکه تماشاگران - کاملاً گیج میشوند. اما همه چیز زمانی روشن میشود که گیلبرت به او یک بلیت تئاتر میدهد - مشخص میشود که همه چیزهایی که او تجربه کرده، طرح یک نمایش است که در زندگی واقعی توسط بازیگران اجرا شده است. منتقدان نمایش را به شدت مورد انتقاد قرار دادند و گفتند که این واقعیت ندارد و این مدرکی بود که نشان میداد این وضعیتها واقعاً میتوانند اتفاق بیفتند. گیلبرت وقتی استونهاوس خواستگاری میکند، از بازیگری کنارهگیری میکند.