خط داستانی
فرانک پرنتیس، یک میلیونر چند میلیون دلاری که از زنان متنفر و به آنها بیاعتماد است، پسر خواندهاش، جک را متقاعد میکند که زنان برای موفقیت یک مرد مضر هستند. فرانک که تحت فشار کار است، مجبور میشود در خانه روستایی دوستش، آقای گری استراحت کند، جایی که با دختر میزبان، کیت، آشنا میشود و عاشق او میشود. او در ابتدا پیشنهادش را رد میکند، اما بعداً به دلیل مشکلات مالی پدرش که دو فرزند کوچکتر دارد، قبول میکند. پس از ازدواج، کیت مورد آزار کلامی فرانک قرار میگیرد و به جک پناه میبرد. دوستی آنها فرانک را عصبانی میکند و او با اتهاماتش آنها را عذاب میدهد. در یک مهمانی شام، فرانک جک و کیت را در برابر مهمانان مرد به داشتن رابطه عاشقانه متهم میکند. جک از برخورد با پدرش منع میشود، اما فرانک دچار حمله قلبی مرگباری میشود. بعداً، جک و کیت عاشق هم میشوند و ازدواج میکنند.