خط داستانی
مالک ثروتمند مزرعه، چاینا هری، تصمیم میگیرد که به یک خدمتکار نیاز دارد، اما گاوچرانهایش تصمیم میگیرند که او به یک همسر نیاز دارد و در یک روزنامه شرقی آگهی میدهند. این آگهی توسط آیلین جادسون-براون، به دستور مادر طمعکارش، پاسخ داده میشود. هری با آیلین ازدواج میکند و یک سال بعد یک نوزاد به دنیا میآید. خانم جادسون-براون تصمیم میگیرد برای کسب پول بیشتر و موقعیت اجتماعی بالاتر، این ازدواج را به هم بزند تا آیلین بتواند با فردی ون دوزن ازدواج کند. خانم جادسون-براون نوزاد را میدزدد و به هری میگوید که نوزاد مرده و آیلین دیگر او را دوست ندارد. هری با غم به غرب میرود، اما وقتی خدمتکار خانم جادسون-براون حقیقت را به هری میگوید، هری نوزاد را پیدا میکند و متوجه میشود آیلین هنوز او را دوست دارد. خانواده دوباره به هم پیوسته به سمت غرب میروند و خانم جادسون-براون را پشت سر میگذارند.