خط داستانی
باب گیلمور، یک جوان باشگاهنشین، از طریق تلفن به خانهاش فراخوانده میشود، جایی که والدینش برای او جشن تولدی برگزار کردهاند. او یکی از مهمانان مرد را میشنود که درباره ظاهر مادرش نظری توهینآمیز میدهد و بلافاصله او را تنبیه میکند و تمام مهمانی را به هم میریزد. در ادامه شب، او به خاطر چکی که در واقع توسط پدرخواندهاش جعل شده بود، احساس گناه میکند تا احساسات مادرش را حفظ کند، اما از مرد گناهکار اعترافنامهای کتبی میگیرد تا در صورت لزوم از آن استفاده کند. با یادآوری اینکه او از یک یتیمخانه در کودکی به فرزندخواندگی گرفته شده، باب تصمیم میگیرد به نیویورک برود تا ببیند آیا میتواند نام واقعیاش را که میداند با "مور" شروع میشود، پیدا کند.