خط داستانی
کشاورز کنت هوسابی دختری به نام آسلائوگ دارد که زیباترین دختر روستا است. بسیاری از پسران به دنبال او هستند، اما کنت و دو پسرش آنها را دور میکنند اگر نزدیک مزرعه بیایند. آسلائوگ به طور مخفیانه عاشق توره نَسِت است. اما او تنها پسر یک کشاورز کوچک است و وقتی از پدر آسلائوگ خواستگاری میکند، پدرش فقط به او میخندد. در عوض، پدرش میخواهد آسلائوگ با اولای ثورموندسون، پسری دست و پا چلفتی که پسر ثروتمندترین کشاورز روستا است، ازدواج کند. آسلائوگ دامهای خانوادهاش را به مزرعه تابستانی هوسابی در کوه میبرد. تنها یک جاده به مزرعه تابستانی منتهی میشود و درست از کنار مزرعه اصلی میگذرد. وقتی توره از دیدن آسلائوگ در کوهها برمیگردد، کنت و پسرانش او را کتک میزنند. از آنجا که دیگر نمیتواند از جاده استفاده کند، توره باید راه دیگری برای رفتن به آسلائوگ پیدا کند. شنبه آینده او با قایق پارویی از فیورد عبور میکند. او در کنار دیواری سنگی به ارتفاع پنجاه متر توقف میکند و شروع به بالا رفتن میکند، امیدوار است به آسلائوگ در بالای دیوار برسد.