خط داستانی
یک دندان درد وحشتناک باعث میشود جک رابین اتومبیلش را جلوی خانه دوروتی میسن متوقف کند. وقتی متوجه میشود که لاستیکش پنچر شده، جک پمپ اتوماتیکش را وصل میکند و در حالی که به آواز خواندن دوروتی گوش میدهد، فراموشش میکند. وقتی صدای ترکیدن لاستیک دوروتی را به بیرون میآورد، جک خود را مجروح نشان میدهد تا او از او پرستاری کند. پس از ترک خانه و زمانی که پدر دوروتی متوجه میشود که برخی از طرحهای اختراعی مهم گم شدهاند، هارلان گریوز، خواستگار دوروتی، پیشنهاد میدهد که جک آنها را دزدیده است. جک، که به گریوز مشکوک است، به خانه او نفوذ میکند تا خود را تبرئه کند و با یک دزد واقعی به نام "اسپایدر" کلی آشنا میشود که جک را به عنوان راهنما انتخاب میکند. آنها در یک مهمانی خانه یک گاوصندوق را منفجر میکنند، جایی که جک مشکوک است که طرحها پنهان شدهاند. اسناد پیدا میشود، گریوز دستگیر میشود و اسپایدر، ناامید از اینکه جک چنین خرابکاری کرده، میرود و دوروتی و جک خوشحال تنها میمانند.