خط داستانی
انیمیشن با حضور بابی بمپس. تولید استودیو "بری". بابی سعی میکند سگش را به تئاتر ببرد. او از زن در کیوسک عبور میکند اما نگهبان سگ را در آینه میبیند. سگ اشکهای صاحبش را در حالی که در پیادهرو نشستهاند، لیس میزند. یک خانم اشرافی با ماشین رانندهدار به تئاتر میرسد و سگ زیر دامن او میرود و به سالن میرود. بابی به دنبالش میرود. آنها فیلمی را تماشا میکنند که در آن یک هیپنوتیزور از قربانیاش میخواهد "مثل یک سگ پارس کند". بابی سعی میکند سگش را هیپنوتیزم کند و به او میگوید "مثل یک سگ پارس کن". او این کار را انجام میدهد و آنها از تئاتر بیرون انداخته میشوند. آنها به قدری لگد میخورند که از پنجره تراموا پرتاب میشوند. سپس بابی راننده را هیپنوتیزم میکند تا باور کند که آنها کرایهشان را پرداخت کردهاند و در واقع او به آنها پولی بدهکار است. راننده مقداری پول به آنها میدهد. بابی از حقههایشان به شدت میخندد.