خط داستانی
وارثه روده کنبی توسط خویشاوندان عجیب و غریبش، عموی سیلاس، عمه الیزابت و پسرعمو هپزیبا، تحت فشار قرار میگیرد. او عاشق نویسندهای به نام اروینگ میسون میشود که فکر میکند روده منشی وارثه است و به عنوان راننده "هنری اسمیت" با او آشنا میشود. همراه با پرستار آفریقایی-آمریکاییاش، عمه کلا، روده از خانه فرار میکند. در همین حال، اروینگ ربوده میشود. پس از خواندن خبر خودکشی فرضی اروینگ میسون، روده نقش بیوه را به عهده میگیرد و به زادگاه او میرود. در آنجا با داییهای اروینگ دوست میشود و در فروشگاه عمومی خانواده کار میکند. اروینگ از دست ربایندگانش فرار میکند و به طور مخفیانه به خانه برمیگردد، اما از اینکه خود را مرده فرض میکنند و روده بیوهاش است، شگفتزده میشود. وقتی فروشگاه خانواده آتش میگیرد و اروینگ روده را نجات میدهد، هویت واقعی آنها فاش میشود و پس از آن ازدواج میکنند.