خط داستانی
مدتی پس از اینکه دکتر آلن فارست، که در تولید هواپیما برای دولت ایالات متحده مشغول است، از خواهرزاده جوان و شریک تجاریاش، لئونارد وایت، دعوت میکند تا در خانهاش زندگی کند، شایعاتی درباره لئونارد و همسر زیبا وادکتر، مادلین، شروع به پخش شدن میکند. در ابتدا، آلن به این داستانها باور نمیکند، اما به تدریج مشکوک میشود. یک شب، دکتر صدایی در اتاق مادلین میشنود و وقتی به سرعت وارد میشود، در بازو مورد اصابت گلوله قرار میگیرد. جوانی که از بالکن مادلین میپرد شبیه لئونارد است و دکتر، که به شدت آسیبدیده است، همسرش را به بیوفایی متهم میکند. مادلین در آستانه خودکشی است که یک مأمور سرویس مخفی ظاهر میشود و گزارش میدهد که جاسوس آلمانی که سعی کرده بود اسناد محرمانه را از خانه دکتر دزدیده و شب قبل دستگیر شده است.