خط داستانی
توماس سینگلتون پس از مرگ همسرش در حین زایمان دخترشان، دچار فروپاشی روحی شد. او در نهایت بهبود یافت، اما ناتنیاش، مورس، او را در آسایشگاه حبس کرد. پس از هفده سال، سینگلتون فرار میکند و دخترش، ویرجینیا، را که قرار است در روز تولد هجدهسالگیاش ثروتی را به ارث ببرد، پیدا میکند. او متقاعد است که ناتنیاش سعی خواهد کرد ویرجینیا را از ارثش فریب دهد، بنابراین او را به زندگی با باغبان سابقش میفرستد......