خط داستانی
ریچارد عاشق هلن است، اما مادر خودخواه او به خاطر اینکه پدرش پولش را از تولید صابون به دست آورده، به او نگاه تحقیرآمیزی دارد. او سفری به خارج از کشور برای هلن ترتیب میدهد، اما هلن برنامهریزی میکند تا با ریچارد ملاقات کند و او را به ایستگاه ببرد. عمه ریچارد، حلقه ازدواج مادرش را به عنوان طلسم به او میدهد و در مسیر به سمت قطار، ترافیک باعث میشود هلن قطار را از دست بدهد و ریچارد دست او را به دست آورد. عمه ادعا میکند که این حلقه مسئول است؛ پدر فقط لبخند میزند و میداند که یکی از مردانش را برای رشوه دادن به رانندگان تراموا، کامیون و تاکسیها استخدام کرده است تا ترافیک ایجاد کند.