خط داستانی
در طول جنگ جهانی اول، جان باومن، کاپیتان یک کشتی باری، از اجازه دادن به همسر و دخترش شیلی برای همراهی با خود در یک سفر طولانی خودداری میکند زیرا از احتمال غرق شدن کشتی میترسد. قبل از عزیمت، او بیمه عمر خود را به نماینده کشتیرانی سم بولارد میسپارد، که بدون اطلاع جان، روزگاری به خانم باومن علاقهمند بوده است. شیلی، که دارای قدرت پیشگویی است، رؤیایی میبیند که در آن کشتی پدرش غرق میشود و روز بعد، سم گزارش میدهد که کشتی غرق شده و جان کشته شده است.