خط داستانی
همسر راسکو، که از مستیهای بیپایان او خسته شده، درباره عملی میخواند که الکلیسم را درمان میکند و او را به بیمارستان «بدون امید» میفرستد تا جراحی را انجام دهد. راسکو، که میخواهد فرار کند، در نهایت خود را به عنوان یک پرستار مخفی میکند تا از آنجا فرار کند.