خط داستانی
کلیتی راجرز، دختر ثروتمند، رمانی مینویسد که در آن یک دختر جامعه به سرقت میپردازد، اما منتقد جیمی گیلپین آن را "سرزنش" میکند و مینویسد که داستان او کاملاً غیرقابل باور است. برای اثبات نادرست بودن او، کلیتی تصمیم میگیرد که یک سرقت جعلی انجام دهد و از طریق یک پنجره باز وارد آپارتمانی شود. او توسط یک پلیس دستگیر میشود که او را با "آنی بینی پودری"، سارق محلی اشتباه میگیرد. گیلپین او را در زندان میبیند و به عنوان جیمی دزد، ترتیبی میدهد تا او را نجات دهد و به یک سرقت دستهجمعی ببرد. در نهایت، جیمی او را به والدینش برمیگرداند و سپس به عنوان گیلپین، منتقد، به خانهاش میآید. کلیتی شگفتزده میشود اما فریب را میبخشد و موافقت میکند که با او ازدواج کند.